تبلیغات
... و ناگهان عشق - بی تو مهتاب...
... و ناگهان عشق

می نویسم از عشق
از تو



بی تو مهتاب...

شعر کوچه از «فریدون مشیری»

 

 

 

بی تو , مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جان وجودم

شدم آن عاشق دیوانه که بودم

در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید

باغ صد خاطره خندید

عطر صد خاطره پیچید

یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دل خواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه محو تماشای نگاهت

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ریخته در آب

شاخه ها دست بر آورده به مهتاب

شب و صحرا و گل وسنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

یادم آید تو به من گفتی

از این عشق حذر کن

لحظه ای چند بر این آب نظر کن

آب آیینه عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا که دلت با دگران است

تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن

با تو گفتم حذر از عشق ندانم

سفر از پیش تو هرگز نتوانم

نتوانم

روز اول که دل من به تمنای تو پر زد

چون کبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی من نرمیدم نگسستم

باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم

تا بدام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم نتوانم

اشکی از شاخه فرو ریخت

مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت

اشک در چشم تو لرزید

ماه بر عشق تو خندید

یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیدم

نگسستم

نرمیدم

رفت در ظلمت شب آن شب و شبهای دگر هم

نه گرفتی دگر از عاشق ازرده خبر هم

نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم

بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم

 

 

 

 

 

 

 

 

بی تو , مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

 

 

 

 

 

 

 

پاسخ شعر كوچه از « هما میرافشار »


 

 

بی تو طوفان زده دشت جنونم

صید افتاده به خونم
تو چه سان می گذری
غافل از اندوه درونم
بی من از کوچه گذر کردی و رفتی
بی من از شهر گذر کردی و رفتی
تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم
قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم
تو ندیدی
نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی
چون در خانه ببستم
دگر از پای نشستم
گوئیا زلزله آمد
گوئیا خانه فرو ریخت سر من
بی تو کس نشنود از این دل بشکسته صدایی
برنخیزد دگر از مرغک پر بسته نوایی
تو همه شعر و سرودی
تو همه بود و نبودی
چه گریزی ز بر من که زکویت نگریزم
گر بمیرم ز غم دل به تو هرگز نستیزم
من و یک لحظه جدایی ، نتوانم
بی تو من زنده نمانم ، نتوانم

 

 





طبقه بندی: شعر، 
سه شنبه 21 آبان 1387 توسط آرا | زمزمه کنید ()


می نویسم از عشق
از تو


پست الکترونیک
تماس با مدیر
RSS
ATOM
عمومی (52)
شعر (60)
عمومی شعر گونه (9)
آرا
( ، ‌٫ . * . حرفی از دل . * . ٫ ٬ )
سفر کویر
دوست عزیز استاد دلخانی
اینجا کسی با خویش نیست
آقا مصطفا گل و گلاب
speech for not telling
حرف های من
(.٫،؛*؛،٫،« شوریدگان »،٫،؛*؛،٫.)
عبدالجبار کاکایی
( . ۰ . تا ابدیت جاری . ۰ . )
.:. نادر ابراهیمی .:.
..::مطالب جالب و خواندی::..
سایت رسمی یغما گلرویی
وبلاگ علیرضا قزوه
( ََ‌َ َ*،٫ احمد شاملو ٫،* َ َ)
.۰.۰.( حسین پناهی).۰.۰.
( ََ‌َ َ*، سهراب سپهری ،* َ َ)
با من از ایران بگو(داریوش اقبالی)
همه پیوندها
اسفند 1388
بهمن 1388
آذر 1388
مهر 1388
شهریور 1388
خرداد 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
دی 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
از شاملو
خیال نقش تو
محرم
جاده
انار
نمایشی عوام فریب
خوش آمد
بهار
یا حسین(ع)
بگذار این سالهای حرام بگذرد
عاشقانه
بی تو مهتاب...
باش، هر چه هستی باش
عید پاکی
شب قدر و سوگ مولا
لیست آخرین مطالب
¤،٬٫¤*¤،٫» شوریدگان «٫،¤*¤،٫،¤
همه پیوندهای روزانه
ارسال پیوند روزانه
ای گل تازه
سلام بر خون خدا
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :